تنوير افکار عمومی

۱-۱-سوال: سوتین لاغری چیست و به چه دردی میخورد؟

جواب:همانگونه که از اسمش پیداست سوتین لاغری وسیله ایست که برای لاغری استفاده میشود.گاهی وقتها شما میخواهید جاییتان را لاغر کنید و نمیخواهید بقیه جاهاتان لاغر شود فلذا میپرید از اولین فروشگاه معتبر یک فروند سوتین لاغری میخرید و استعمال میکنید.طریقه مصرف این پدیده شگرف به شرح ذیل است:ابتدا سوتین فوق الذکر را ۴ بار به دور دست چپتان پیچیده و سپس در حالیکه رو به قبله نشسته اید زیر لب زمزمه میکنید «هوی با توام لاغر شو» همزمان با زمزمه این ورد جادویی با انگشت اشاره دست راستتان به عضوی که باید لاغر شود اشاره میفرمایید.طبق گارانتی شرکت سازنده بعد از سه هفته عضو مورد نظر میشود باقلوا!

۲-۱-اگر عضو مورد نظر مثلن عضله پشت بود و نمیشد با انگشت اشاره دست راست بهش اشاره کرد راه حل چیست؟

جواب:باید فرد دیگری را بیابید و فورن صیغه محرمیت را جاری کرده در حیت ورد خواندن شما، او با انگشتش به عضو مورد نظر اشاره کند

۳-۱-حالا چرا سوتین؟

جواب:این ترفند کمپانی سازنده بوده و صرفن تلاشی بازار سازانه با تکیه بر جاذبه های منحط جنسی است و الا کدام آدم عاقلی میرود همچین موضع ذیقیمتی را لاغر کند. ها؟

۱-۲-چرا در برخی رستوران ها و کبابی ها یکهو میبینید که با پارچه نویسی عظیم مینویسند:این مکان با مدیریت جدید افتتاح شد.آیا نقش مدیریت جدید انقدر پر رنگ است؟

جواب:ببینید تنها فرض منطقی که به ذهن من خطور میکند و تاکید میکنم  یک فرضیه اثبات نشده است این میباشد که در رستوران فوق الذکر،احتمالن در طبخ غذا از خود مدیریت به عنوان ماده اولیه بهره برداری میکرده اند و طرف چنان چه که باید خوشمزه نبوده.مثلن گوشتش ناپز و پوستش کلفت و تازه پشمالو هم بوده که باعث نارضایتی مشتریان معزز گشته است فلذا مدیریت جدید که خوشگل و تپل مپل و سفید مفید میباشد میتواند یکتنه خود را شهید راه افزایش تعداد مشتریان گرداند.

۲-۲-اینجوری که باید شبی یک مدیر عوض کنند؟

جواب:خوب عزیز من!این همه میگویند مدیریت گروهی،خرد دسته جمعی برای همین حرفهاست دیگر.پروژه وقتی دسته جمعی رویش کار شود کسی زیرش نمی زاید و هر شب قسمتی از بدن تیم مدیریتی کنده میشود مثلن اگر مشتری کله پاچه سفارش داد احتمالن پاچه یک نفر و چشم کس دیگر و...به همین ترتیب بعله.فقط امیدوارم کسی دنبلان سفارش ندهد که احتمالن کار به کثافت کاری میکشد

پی نوشت:اصلن قصد نوشتن نداشتم و حسش را هم ایضن.این فقط یک دستنوشته تند شتابزده است تا شاید کمی و فقط کمی حال یک دوست پنچر را بهتر کند:چنین باد!

/ 12 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

معلومه هويجوری نوشتی... از تو بيشتر از اينا انتظار ميره اصولا اين اولين باره که اينجا رو ميخونم و از خنده ريسه نميرم و اکتفا ميکنم به خنده...ولی خب..عيبی نداره... ميذاريم به حساب دوری از دلبرک..اما جدا سر باقلواش ترکيدم از خنده :))

آزاده

بادا بادا بادابادبابا

پندار

سلام. عالی بود و کلی شادم کرد. با اجازه لينکت نمودم!!!!

امير

هر کی کامنت گلناز رو برداشته زود بذاره سر جاش

فريبا

اقا ايول چقدر حال کردم...خدايی هميون روزم ماشين پنچريده بود و خودم هم ايضا همينطور..ان شاالله نور به قبرتان ببارد..باقی بقای عمر ما

مرگ قسطی

امير به جان بچم کامنت پايينی رو من نوشتم...امضا:مرد چاق