هبوط انسان ساز زباله

خواب می دیدم در اردوگاه آشوویتس گرفتار شده ام و من را لخت کرده اند  برده اند زیر دوش که دارد ازش گاز متصاعد میشود،در خواب به خودم میپیچیدم و نمیدانستم از بوی گاز است یا غیرت ناشی از برهنگی و ناموس پرستی،تنها قوت قلبم این بود که میدانستم هالو کاست به فرموده اقای احمدی نژاد شایعه ای بیش نیست.در همین حیص و بیص بیدار شدم و دیدم هفتاد و پنج درصد برهنگی داشته، وسط خانه افتاده ام و آن بوی گاز هم از زباله های مانده در اشپزخانه متصاعد شده...باید کاری میکردم.اصولن منطق هم همین را میگوید که همیشه کردن از نکردن بهتر است مگر به شرطها و شروطها.مثل شیر نر از جا جستم و سر کیسه زباله را گره زدم به طوری هر گونه دخول وخروج آشغال بدون اذن من غیر ممکن گردد و ظفرمندانه گام در راه پله نهادم.فقط چند قدم برداشتن در راه پله کافی بود تا فی الفور برگردم به خانه.این دختر کوچک همسایه پایینی من را دیده بود و داد زد:«مامان!مامان!این آقاهه شورت پاشه»اولش خواستم بگویم بچه جان! خوب پای باباتم شورت هست مگر اینکه خلافش ثابت شود بعد ناگهان فهمیدم یادم رفته لباس بپوشم و در واقع چیزی جز شرت پایم نبوده.ایندفعه ملبس رفتم پایین و از دخترک  پرسیدم:«نازیلا جون تو چرا تو پاگرد ایستادی؟»بچه بغض کرده گفت:«بابا و مامانم دارن دعوا میکنن منو فرستادن تو پاگرد که روی روحیم تاثیر منفی نذاره».من در حالی که به این درایت والدین متعهدی چو اینان درود میفرستادم گوشم را چسباندم به در که ببینم دعوا چقدر وخیم است و خدای ناکرده خطری کسی را تهدید نکند.اول به نظر میرسید جنگ مغلوبه است:صدای کلفت لرزان مردانه«تو دیوونم میکنی...جرت میدم»و صدای نازک زنانه:«سیام کردی مرد،داری با من چیکار میکنی».به نازیلا گفتم« نترس عمو جون،به نظر میاد بابا مامانت دست به یه معاملاتی زدن که امیدوارم زود بازده باشه و تو سریعتر بری تو»،بعد در حالی که زیر لب برای پدر سازنده ساختمان که دیوارهایش به نازکی کاغذبودند ارزوهای خوب خوب میکردم رفتم پایین.

دم در آشغالها را سامان دهی کرده و اماده میشدم که برگردم بالا ناگه در ساختمان ما باز شد و اقای همسایه طبقه بالا با یه زیر پوش سکسی تنگ که از زیرش نافش کاملن پیدا بود و میشد موی سینه اش را سرشماری کرد آمد بیرون.غلط نکنم طرف نظامی بوده چون چنان قدم رو میکرد به طرف زباله دانی که انگار فشن تی وی داردمانکن هایش را به رخ میکشد.سعی میکردم نخندم ولی به جان خودم یک مرد پنجاه و خرده ای که با زیر پوش رکابی و پیژامه راه راه دارد مدل مانکنها راه میرود در حالی که زیر نور چراغ برق،نافش مثل یه سیاهچاله خودنمایی میکند خنده دار نیست؟داشتم خنده ام را کنترل میکردم که اقاهه رسید به من ، سلام نصف و نیمه ای کردو خم شد تا اشغال ها رو بگذارد روی زمین که چشمتان روز بد نبیند.دقیقن در محل خشتک ملوکانه اش به اندازه دو دست موقع خوندن قنوت یه شکاف مشتی وجود داشت که تا فیها خالدون اقاهه را به رخ میکشید.من چنان شوکه شدم که لالمانی گرفتم و جواب شب بخیر اقای همسایه را ندادم،اخمی کرد که با توجه به مشاهداتم عرق سرد به همه جام نشوند.برای اینکه پشت سرش نیفتم و تمام راه پله رو مجبور به سیاحت نشوم یه سری تکان دادم و زود برگشتم بالا.جلوی در طبقه پایینی ها رسیدم ، نازیلا نبود اما صدای بابایش می امد که مشخصن در حالی که از کار روی پروژه اش راضی بوده افاضه فیض میکرد :«نازیلا جون!بابایی!چیزی نبوده که،فکر میکردی مامان داره ناله میکنه،داشته یواش حرف میزده تو فکر کردی ناله بوده،ببین هر دو مون خوبیم...»رسیدم که به خانه با خودم متعهد شدم این دفعه،حتی به قیمت خفه شدن در آشوویتس،این وقت شب با آشغالها به زمین هبوط نکنم

/ 11 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منوچهر سابق !

اوه ... به همسايه تون بگو سازمان ما به طرحهای زود بازده وام خوبی ميده روی سازمان ما برای طلاق زنش ميتونه حساب کنه ....

روشنک

اين نازيلا جون کم ترسيده بود و غصه ميخورد از دعوای مامان و باباش امير جان شما هم سکتش دادی برادر قلمت سبز عالی بود

گلناز

همه چيز دست به دست هم داده بود که انواع و اقسام منظره های دل انگيز رو تماشا بفرماييد جای دوستان سبز !

گلناز

فريبا منظورش از اول شدن چی بوده به نظرت؟ ... منظوری نداشته؟ خب پس اول

نرگس

در روايات آمده است هرکس در آنوقت شب چنين خوابی ببيند همانا درهای بهشت به روی باز شده و عنقريب چشمش رو به عالم غيب باز می گردد...که گويا خواب شما درجا تعبير شده است..ديگر ناراحتی ندارد اميرجان... خدا را شکرگزار باش که تو را با رموز مگو آشنا ساخت... تا حالا خواب بوده ای...اين نشانه باز شدن چشم درون است پسر

گل تن

محله تون دقيقن کجاس ؟!!! (فک کنم رو ماهیت توریستی بودن ش بشه کار کرد ها !)

آزاده

اوا خاک به سرم اين مطالب خلاف عفت عمومی چيه می نويسی؟

North Star

چه شبانه ای در آپارتمان شما سپری شده است . تصور می کردم يه مطلب سياسی بايستی بخونم