نامه به معشوقی که هنوز زاده نشده۳

سوال مهمی هست این وسط دلبرک!وقتی من خودم،چشم دیدن خودم را ندارم تو چطور میتوانی عاشقم باشی؟خوب آدم اینجور مواقع سعی میکند منطقی برخورد کند و ترجیح بدهد تو هنوز به دنیا نیامده باشی. بخواهم روراست باشم هنوز مطمئن نیستم بین صداقت کوفتی چهار ستاره و قهرمان پروری رمبو صفت ترمیناتور وارکدام را باید در مواجهه با تو انتخاب کنم؟ببین آدم که نمیتواند در عین حال هم پدر ژپتو باشد و هم سوپر من.بالاخره یکیش باید انتخاب شود.حالا که خوب نگاه میکنم اصلن شاید همه شش و بش های ذهنیم همین باشد.بخش خودشیفته زاغارت درونیم مدعیست که همین الان هم شخص بنده یک سور زده ام به رومئو و به یک تیر مژگانم مثل برگ خزان عاشق شیفته دو لوکس میریزند این و رو اون ور.آن ادم غرغرو درونی هم میگوید خاک عالم برسر خود بزرگبینت بریزند.کم آدم گرفتار کردی این چند وقته؟باز هم؟

میدانم واقعیت جایی بین این دو صدای کرام الکاتبین های درونیست اما دقیقن مساله اینجا مثل کوه یخی که تایتانیک را غرق کرد میزند بالا-خدا وکیلی ببین من گردن شکسته وقتی جاییم میزند بالا روزگارم چه میشود:خدا بدهد شانس مردم که میزنند بالا یک تشت ویاگرا هم جوابشان را نمیدهد ما که میزنیم بالا باید برویم توی غار...بماند.دنبال این سوال و چند تا سوال خفن دیگر دارم میروم توی غار.خلاصه اش بکنم برایت:جایت آنجا پیشم خالی است!

/ 4 نظر / 15 بازدید
فريبا

چه بی پروای ي نجيبانه ای داره اين پُست هات، خوش بگذره تو غار با دلبرك يا بي دلبرك

روشنک

پس بگو چرا غار نشينی رو انتخاب کرده ای ! دلبرک کجايی که ببينی داداشم داره حيف ميشه

نرگس

به نوعی دلمان سوخت وقتی اين نامه را خوانديم... تو ميتونی خيال کنی واسه تو...اما من منظورم معشوقت بود ...بهرحال اين غار نشينی انگار داره بيخ پيدا ميکنه... اما يه چيزی تجربه ثابت کرده جواب اين سوالات توی غار پيدا نميشه چون اونجا معشوقی نيست

گلناز

عمو يادگار؟ نميری تو غار؟