اسطوره ها:نگاه چپکی 3

زئوس که به یاری مادر از بلعیده شدن نجات یافت طی جنگی مهلک بر پدر غلبه کرد و تبدیل به خدای خدایان شد.در قرعه کشی برای انتخاب قلمرو، زئوس و برادرانش پوزیدون و هادس بدون دخالت دادن خواهرانشان، به ترتیب صاحب حکومت آسمان و دریا و دنیای زیرین شدند...زئوس سپس با متیس الهه خرد ازدواج کرده و چون از فرزندی که متیس در بطن داشت می هراسید از متیس خواست تا تواناییش در تغییر چهره و اندازه را به نمایش بگذارد.متیس ابتدا خیلی بزرگ شد و سپس خیلی کوچک که در همین مرحله زئوس او را بلعید و صاحب توانایی متیس در تغییر چهره گشت...
نگاه چپکی:خوب این حضرت زئوس انگار خوب بلد بوده خرش رو برونه.یعنی هم عضو شریف کسی رو قطع نکرد و هم خدای خدایان شد.میگید کار ساده ایه؟عرض میکنم زرشک ماها یه پشه رو بدون خونریزی نمیتونیم ردش کنیم ولی این بابا خدای خدایان شد بدون ریختن خون باباش،حالا یه ذره جنگ که این حرفها رو نداره داره؟مهم همون قسمت ناموسی قضیست.بازم اگر در مرحله انکارید تشریف ببرید از هر مردی تو خیابون خواستین بپرسین ترجیح میده بخشی از اعضای تحتانیش رو ببرن یا صرفن تو جنگ شکست بخوره؟خدای خدایان، دو دره باز هم بوده چون تو قرعه کشی تعیین قلمرو فقط آسمون بهش رسیده ولی یه جوری زمین رو هم بعدن هاپولی کرده و اینها...اون قسمت متیس ماجرا هم جالبه.هزاری بگن این نشانه تسلط طوایف بیابان نشین پدر سالار بر اقوام یکجا نشین دارای تمدن مادر شاهیه بنده به شخصه معتقدم ماجرا صرفن به کنجکاوی کودکانه شخص زئوس برمیگرده.خوب خواسته ببینه جدی میشه یه چیز واحد رو اولش بزرگ کرد بعد کوچیک یا نه بعدشم که دیده میشه میشه خوشش اومده زرتی متیس رو قورت داده که این باز بر میگرده به میراث روانی زئوس اینا.یادتونه که باباش کرونوس هم علاقه داشته به قورت دادن خلق الله...نقص ژنتیکه دیگه کاریش نمیشه کرد!
درسهایی برای زندگی مدرن:
درس اخلاق در خانواده:به جای بریدن عضو شریف پدرتون باهاش بجنگید تا عاقبت بخیر بشین
درس فیزیولوژیک:بالاخره فهمیدم این مردها توانایی کوچیک و بزرگ کردن یه چیزایی رو از کجا آوردن
درس خدا رحم کرده:اه اه اه دیدین این زئوس مرد سالار خاک تو سر حتی یه پاپاسی از ارث پدر رو به خواهراش نداد!میگم الان که سهمیه نسوان محترم نصف اقایونه فمنیست های شیراوژن دارن تنبون آقایون رو بادبون میکنن وای به روزی که اصلن هیچی به هیچی...من که تصورش رو میکنم اگه زئوس بیفته دست همین فمنیستای وبلاگستان چیکارش میکنن اصلن جیگرم خون میشه
درس تغییر چهره:مردان دلیر!میخواهید مثل بارباپاپا قیافتون تغییر کنه؟عیالتون رو قورت بدید.تضمینی،بدون درد بدون بازگشت!

/ 9 نظر / 57 بازدید
شکلات تلخ

نوشته هات رو یک خط در میون خوندم. درست متوجه نشدم که اینها تخیلات یک نویسنده است یا واقعیات یک زندگی تخیلی و یا تخیلی به نام زندگی ؟؟؟ [چشمک]

شکلات تلخ

نوشته هات رو یک خط در میون خوندم. درست متوجه نشدم که اینها تخیلات یک نویسنده است یا واقعیات یک زندگی تخیلی و یا تخیلی به نام زندگی ؟؟؟ [چشمک]

عاطفه

امیر معرکه بود ! شکر خدا که تو زئوس نیستی و بیشتر هرمس ناقلایی هستی که به ریش پدر زئوس و همه خدایان و الهه بانوان می خنده[چشمک]

گلناز

ببخشید در مورد درس اخلاق در خانواده یه ابهامی هست.به جای بریدن عضو شریف پدرمون با خود پدرمون بجنگیم دیگه؟منظورتون همین بود دیگه؟من می خوام یه موقع خدای نکرده دچار اشتباه نشم

لیلی

[قهقهه] زئوس اگه میفهمید میلیونها سال بعد یک هرمس زاده ای اینطوری دخلشو میاره، غلط میکرد دوروبر مایا بچرخه!!

عادله

لطفن هر چه سریعتر تکلیف گلناز خانوم را مشخص بفرمایید . بنده خدا سردر گم است . در ضمن اگه این ژوپیتر از خدا بیخبر دست من بیفته حالشو می گیرم اساس ! [نیشخند]

گلناز

ظاهراً عادله خانوم هم بعله [نیشخند]

برهان

تا احمدی نژاد به کرسی نشست باز گفتم ببین که بر سر شاخ ، عنتر آمده شهر از دروغ چو پر شد بگفتمی درگوش خلق خطبه ای از رهبر آمده تا هاشمی به غضب نعره برکشید گفتم عجب مدار که ریشش در آمده چون موسوی فکند به گردن فسار سبز گفتم برای جنگ، به میدان خر آمده چون خاتمی به عشوه بیآمد در آن میان گفتم که افعی است و به چنبر در آمده در حیرتی همه از چرخه ی نظام ؟ حیرت مکن که کار نظامت سر آمده

امید 53

فردا اگر زره نمی آمد من تا ابد کنار تو می ماندم من تا ابد ترانه عشقم را در آفتاب عشق تو می خواندم» «رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از عشق بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود» «آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست»