نامه به معشوقی که هنوز زاده نشده۵

سلام دلبرک!خلق ملوکانه ات خوش و خرم است؟من به نظرم خوبم.غار نشینی هم دارد خوش میگذرد.حدس زدم دلت بخواهد بدانی غارم چه شکلی است فلذا در راستای اینکه ما همه سرباز توییم و اینها غارم را با جزئیات واو به واو برایت تشریح میکنم:

غار فوق الذکر از سه طبقه تشکیل شده.طبقه همکفش سونا و استخر و جکوزی است که من وقتی از سر کار میروم خانه،یک تمدد اعصابی آنجا مینمایم که در حدیث است:دینی که در آن تمدد اعصاب نباشد خیلی مفید فایده نیست.میروم جایت خالی سونا ابتدا و از دوریت خون گریه میکنم آنجا،خوب که عرق کردم تشریف میبرم استخر  وهی ازین ور شنا میکنم تا آن ور و در تمام لحظات از فراقت آه های جانسوز میکشم.بعد میروم در جکوزی که نمیدانم برای جای به این باحالی اسم چقدر ضایعی گذاشته اند-مثلن تصور کن یک خانم وجیهه جذابی را سوار بر بی ام و ببینی بعد وقتی اسمش را میپرسی بگوید ...،خوب میخورد تو ذوق آدم-خلاصه کنار جکوزیم در غار یک یخچال کوچک مجهز به ابجو گذاشتم.همانجا که تشریف داریم هی آبجو باز میکنیم و به سلامتی چشم و ابروتان میرویم بالا...تمدد اعصاب که حاصل شد و مطمئن شدم ۴ ستون دینم سالم سالم است میروم طبقه بالا.

اما طبقه بالا برای خودش عالمی دارد.یک کتابخانه بزرگ داده ام وسطش در آورده اند-حالا از کجایشان در آورده اند را نمیدانم تو هم ذهن قشنگت رامشغول این چیزهای جزیی نکن-پر از کتاب.حتی این« موج آفرینی» یوسا که این روزها در بدر دنبالش میگردم و نیست هم توی آن کتابخانه هست.مینشینم رو یکی از این صندلی های راک . نرم نرم قهوه جاکوب میخورم و کتاب میخوانم و هی جایت را خالی میکنم-کاش تو هم بودی برایم کتاب میخواندی من هم چشمم را میبستم و کیف داشت-در اتاق مجاور هم اگر خداقبول کند یک فقره سینمای خانگی عمل آورده ام به چه بزرگی.فیلم که درش میبینی کانهو توی ناف کالیفرنیا نشستی.حظی دارد که مسلمان نشنود و کافر -لعن الله-نبیند!

دیگر وصف پذیرایی و آشپزخانه بماند.طبقه بالاتر هم اتاق خواب است-قربان آن خجالت کشیدنت بروم که فوری سرخ میشوی،خبری نیست هنوز که-اتاق خوابم یک چشم انداز خفن دارد به کوه های پر افتخار البرز و یادم میاندازد همیشه که من در راه عشقت مانند کوه ایستاده ام چو شمع و ازین صحبتها.تختم دونفره است-غضب نفرما خوشگلک،صرفن بخاطر اینکه من زیاد وول میخورم در خواب داده ام تخت را دو نفره بسازند و الا همش همش تنهایی در آن تخت دو نفره درندشت میخوابم و هی زمزمه میکنم:کاش میخوابیدم/خوابتو میدیدم.یک تراسی هم داریم ما اینجا مجاور اتاق خوابمان که بسی عظیم است و گلکاری شده و یک حجم عظیمی به نام باربکیو هم در گوشه اش در آمده که من نمیدانم از گیاهان کدام قاره دنیاست و من بی تاب عشقت به جای منقل ازش استفاده کرده و جوجه کباب میزنم به رگ.جایت سبز جوجه کباب با ودکای ناب روسی میچسبد.بخصوص آن قسمت بالش که مرا یاد ساعد سیمین تو میندازد دورت بگردم

زیاده عرضی نیست.باز هم میگویم جایت در غارم پیش من خیلی خالیست.کاش بودی این غار محقر ما را منور میکردی!

/ 11 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

عجب...الهی بمیرم چی میکشی از دوری دلبرک ببین چه جوری بخودش ریاضت میده... ببينم شما ميخوای بعد زاده شدن دلبرک ايشون رو برداری ببری تو چنين غار محقری يعنی؟؟ امير جان جاي اينهمه خوش گذرونی فکر اينده باش تو خيال ميکنی کدوم دلبرکی حاضره بياد تو يه همچين غاری؟؟ برو دنبال يه غار بزرگتر و مدرن تر باش :دي

گلناز

خدا قسمت کند از اين غار های محقر. من از اولش هم به غار نشينی علاقه داشتم جان خودم

روشنک

عجب غار محقری بود خوشمان امد و بسی غبطه خورديم که ای کاش دلبرک کسی بوديم و هی در این جاهای خوب خوب جایمان را خالی میکردند ! ( آيکون آه کشيدن)

ستاره

با اين اوصاف مطمئنی که هنوز دنبال خانه ای با نور نيکبختی می گردی؟؟

شيرين

واقعا که گوشه نشينی اختيار کردی و رياضت می کشی!! دلمان سوخت که تو اينقدر وضع فلاکت باری در هجران داری! حيف که اين معشوق هنوز زاده نشده... بديم يکی برايت بزايند ؟! .

ناما جعفری

سلام ...به امیدساعت های بهتر..... همیشه بایدبلند بلند خندید بلندبلندگریه کرد/تندتندقرص اعصاب خورد/لخت شد دست هایت راتفنگ کرد/برای رهاشدن ازهرچه حرف اضافه ناگهان لخته های خونت به سمت پایین سرازیرمی شود خودکشی یعنی گنجشک و گنجشک ها بچه های هستندکچل که به چیزهای مشترک فکرمی کنند./به دیداری تازه می اندیشم.

گل تن

بله خب غار ديگه ! کی می گه نيست ؟

امير

ناما جعفری عزيز!اون تيکه ای که بايد لخت شد رو من پايم

ُفريبا

اينجاست كه شاعر مي فرمايد: دلبرم دلبر خانه خرابم كرد ...