مبارزه با نون اضافه

در راستای اینکه در هفته گذشته بساط تجمع و اعتراض و بازداشت و غیره در کشور به شدت گرم بود و از فعالان حقوق زنان تا معلمان معزز شامل مهرورزی دولت فخیمه شدند لذا شخص شخیص ما تصمیم گرفت کمی پرده ها را بالا زده و گوشه ای از شکوه سوابق مبارزاتی خویش را به اطلاع امت همیشه در صحنه وبلاگستان برساند.واضح و مبرهن است درمورد میزان بالا زدن پرده استفتائات لازم از مراجع عظام تقلید به عمل آمده است

۱-جگر سوزترین لحظه مبارزه:تجمع برای ازادی اقای کدیور بود در ماه محرم.بخاطر حضور دشمن جر بده برادران انصار تجمع بیرون دانشگاه تهران تبدیل شده به تحصن نشسته داخل دانشگاه تهران.تحصن نشسته بدون شعار،بدون دعوا،بدون سرود و....آقا منو میگی افسردگی گرفتم.از صبح نشستیم همین جور سخن رانی گوش کردیم و مثل پسر بچه های ختنه شده که نمیتونن تکون بخورن هی نشستیم و فقط گفتیم صحیح است.تنها دلخوشی مبارزه این بود که قرار شد دفتر تحکیم وحدت ظهر قیمه پلو بده.من هم که اسیر قیمه دلم رو صابون زده بودم خفن که ناگه چشتون روز بد نبینه.این ندید بدید های انصار به وانت حامل غذا حمله کرده و قیمه را تصرف عدوانی کردند،بعداومدن جلوی چشم ما هر کدوم سه ظرف قیمه پلو خوردن و ماهم آب از همه جایمان روان بود...فکر کنم بخاطر همه چیز بتونم برادران انصار را ببخشم جز همین خوردن قیمه سهمم در هنگام مبارزه خفن برای آزادی!

۲-عاشقانه ترین لحظه:اقا یکی دیگه ازین میتینگ های دفتر تحکیم وحدت بود،من هم نماز شبم اگر ترک میشد میتینگم ترک نمیشدرفتم تا به یک ضربه دخل استبداد داخلی و استعمار خارجی را یک جا بیاورم.برای خودمان داشتیم همین جور خوش خوشان مبارزه میکردیم که یهو چشمم افتاد به یه دختر خانم چادری سفید رو، خوشگل، قد بلند، خوش هیکل-حالا گیر ندین من از زیر چادر چه جوری همه اینا رو تشخیص دادم-آقا دل من کانهو قلب گنجیشک شروع کرد به تپیدن.پدر عاشقی بسوزه که پدر آدمو در میاره.موندم بین عشق و وظیفه.از یه طرف اصلاحات به من احتیاج داشت و از یه طرف من هم انگار به اون خانمه همچین گلاب به روتون احتیاج داشتم.فکر میکنین بالاخره عشق پیروز شد یا وظیفه؟هیچکدوم .در کمال فضاحت ترس پیروز شد و من نرفتم عشق آتشینم رو بندازم به پای خانمه.کلن فضلا معتقدن پای خانما جای مناسبی برای انداختن عشق نیست...

/ 7 نظر / 3 بازدید
آزاده

چه کيفی می ده اولين داداش بودن

روشنک

از دست تو حالا ديگه جای مناسب برای انداختن عشق نيست؟

گلناز

من الان دلم می خواد گير بدم . زود تند سريع بگو ببينم از زير چادر چه جوری همه ی اينهايی که گفتی رو ديدی ؟ ها ؟ ها ؟ ها ؟

نرگس

افتاده بودی در پوستين خلق چادر بر سر؟؟؟؟ من چقدر ديگه بخندم خوبه؟؟

آرمان آريايی

مسلمه جای انداختن عشق طرف پا نيست..تازه فهميدی اين رو؟؟...به اميد فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنيا

سيد

عنوان من کشته ، امير.

گل تن

عجب بلند معانی بسی پنهان در اين پست !!!