تذکرة البلاگر

فریبا:آن دردانه دوران،آن صاحب جاه لامکان،آن یونگ را مر مرید،آن صاحب قلب سفید،آن رکورد دار ماشین متصادف،آن هوادار کلمه مترادف،آن در همه حال شکیبا،شیخنا و مولانا فریبا در کلام بینظیر بود و عاشق وزن فعیل بود و وبلاگستان را مر وزیر بود.نقل است ازو که در بیابان همی میرفت و هایکو میگفت و ماه به دو نیم میکرد مر خیل مریدان را، از بزرگی این فعل، بسی مردمان سر به خاک نهادندی و جمله به زاری گفتندی:آرک تایپتو بگردیم ،فرمود:یکم آنکه و دویم اینکه و سیم هکذا و ...هنوز که هنوز است شماره میگوید و مرید چون برگ خزان بر زمین گرم میریزد

آلن:آن بینظیر در زمانه،آن می در او روانه،آن صاحب گیس بلند،آن صاحب مژگان کمند،آن خورنده شرابا طهورا،آن زیارتگر اهل قبورا،آن پینک فلوید را مر مرید،آن صاحب پیکان خوب و سفید،آن ساکن گلشهر آتن،شیخنا و مولانا داش آلن،قدش طویل بود و رویش جمیل بود و خلقش خلیل بود.گویند روزی کنیاک فراوان خوردی و از فرط مستی بسی ترکیدی.فی الفور عزراییل حاضر شد و گفت:دستتو بده، شوتت کنم.شیخ آلن فرمود:بارو!لاوس؟دادا ما اقلیتیم.گویند از  جلال این کلام عزراییل را کرک و پر بریخت و دیگر جان بنده ای را نستاند

گلناز:آن یگانه زمان،آن تابناک جهان،آن بینظیر پیانو نواز،آن معاند دراور و بوی پیاز،آن فخر خلق فرانسه زبان،آن دارای بسی حرفهای نهان،آن یکی یکدانه پر راز،شیخنا و مولانا گلناز،صاحب سه نقطه بود و همه عصر ها خفته بود و علم حقوق را سفته بود.نقل است که ناگهان از میان اصحاب ناپدید شد و هر چه گشتند مریدان کمتر یافتند اثری ازو،چون صدای اشک و ناله شان بادبان شد  شیخنا پدیدار از آسمان شد و بغرید:چتونه آبروریزی میکنین داشتم اسنیکرز میخوردم.گویند از عظم این سخن بسی ترسا و یهود مسلم شدندی

امیر(منوچهر سابق):آن یکه تاز میدان،آن دلاور دوران،آن مخالف وانت نیسان،آن دارنده راز کیهان،آن مشابه خسرو شکیبایی،آن دشمن هر ژل و کتیرایی،آن صاحب مرکب نقره ای،آن ضد هر آدم عقده ای،آن ورز دهنده هر خمیر،شیخنا و مولانا امیر،عکاس بود و  در عالم سیاس بود و اهل وسواس بود.گویند شهر قصه بسیار گوش کردی و ویسکی زیاد نوش کردی.نقل است ازو که فرمود:همانا معماری شهریست که من درش هستم.چون تادائو آندو این سخن را شنید گفت تو خودت نقل و نباتی مهندس و گویند تمام عمر حیران و پابرهنه رفتی و منوچ منوچ فرمودندی

کتایون:آن شاعر بی بدیل،آن راوی بحر طویل،آن نوین را مر مادر،آن نگارنده را مر خواهر،آن نویسنده بهترین های یاد،آن گوینده داستان های باد،آن  دارنده بخت همایون،شیخنا و مولانا کتایون،بسیار خوش سخن بود و صاحب حکمت کهن بود و عاشق دشت و دمن بود.گویند رییس داشتی و رییس را بسیار دوست بداشتی.همچنین گویند روزی سر در جیب مراقبت فرو برده در غاری حوالی یوسف آباد نشسته بودی که ناگهان جبرییل بر او ظاهر شد و بگفتندی بخوان!مولانا کتایون عاقل اندرسفیه به جبرییل نگریست و سکوت اختیار کرد و اشارت فرمود که عاقلان دانند.جبرییل از شرمساری این همه حکمت، روح القدسی را رها کرد و به دوبی رفت و دی جی شد!

مهدی هنر پرداز:آن اصلاحات را مر یاور،آن صدای آزادی در خاور،آن کاکوی اهل شیراز،آن دلاور خیلی نیناز،آن نگارنده هر نامه،آن خورنده هر صبح خامه،آن مخالف سرسخت بی مهری،شیخنا و مولانا مهدی،در کلام دلیر بود و در عمل وزیر بود و حرفش چون باد صریربود.گویند یک عمر عاشقی کردی و نان خالی بخوردی تا به همسری زهرا،آن نوگل بی تا،نایل آمدی و باز هم گویند بسی نامه ها نوشتی مر مجلسیان را که لرزه بر اندام محمود جان افکندی و یکتنه او را استیضاح کردندی  و چنان رسوایش بساختی در انظار که شاعر فرمود:مهدیا!قبای محمودو فورا رها کن/ و بعدش زود برو با ما وفا کن!

گلتن:آن بی همتا در هنر،آن کلامش چون در و گهر،آن صاحب داستان های بسیار،آن خواننده فوکو و بودریار،آن نویسنده بی بدیل،آن مخالف ذهنهای علیل،آن خاله برای دیبا،آن صاحب روح زیبا،آن قادر در کلمه را سفتن،شیخنا و مولانا گلتن،بسیار دانا بود و بر نگارش توانا بود و دستش روی کاغذ رسانا بود.گویند همانجور که مینوشت قرمه سبزی هم بارگذاشتی و طراحی داخلی بکردی و مد سال همه طراحان از بوسینی تا پل آرمانی را میشناختندی.از بزرگی این همه کار همزمان،خیل مریدان به وجد آمده و سر از پا نشناخته،گریبانها دریده و زبانها چاک چاک،در خیابان به سماع  در آمدندی و فریاد برآورندی:که ای گلتن آزاده!آماده ایم آماده!

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

اين عاليييييييييی.... من موندم اين همه استعداد و ذوق و قريحه چرا بذاريم حيف بشه..جان من بيا يه سرمايه گذاری بکن... يه کتابی چيزی... من خودم اولين نفرم که می خرمش تبليغش هم با من :دی عالی بود امير جان...مرسی

منوچهر سابق !

بزار من سه باره بخونمش ..انقدر اين نثرش سنگينه که بدی نبود يک فصل کليله و دمنه ميشد

آزاده

داداشم نقل و نباته شکلاته شکلاته شوکو لاته

گل تن

.... ! ما پوستين مان از اين مدل جذبی هاست و البته با طراحی روبرتو کاوالی جان مان .جا ندارد که کسی هم بيفتد < در آن > ! برم تا چلوم ته نگرفته که کلمات بدجوری در انتظارن ... !

سارا

آزاده جان يه چيزی به اين داداشيه پوست نازکت بگو ها نزار بيام گوششو بکشم نکنو ميخواهی هز چی دق دلی داری با دست من بگيری؟

سارا

بعيد بدونم آزاده جان تو اين نقل و نباتو نوشته باشی!!!!!!!!!!! احتمالا خودش واسه خودش نوشابه باز کرده