نامه به معشوقی که هنوز زاده نشده ۱

سلام!این سلام را فرض کن سلام اول و هی دورش بگرد و قربان صدقه اش برو.یو هاهاها!دارم میبینمت که لب ور چیده ای و میگویی خاک بر سر خود شیفته زاغارتت کنند اما من زاغارت هم که باشم احتمالن زاغارت توام دلبرک!

صبح حال خوشی داشتم.از همان حال خوبها که دنیا به تخمم هم نیست.سوار تاکسی آقاهه که شدم خوشبختیم افزون شد چون رادیو اش خاموش بود و من و آندره مجبور نبودیم در یک جنگ نا برابر علیه صدای گوشخراش رادیو شرکت کنیم.کمی بعد یک خانم چادری خوشگل از آن پشت گفت که پیاده میشود؟حق داری حق داری،سوالت منطقیست که اگر آن خانمه پشت من بوده از کجا فهمیدم خوشگل است؟من یک نقص ژنتیک بی ناموسانه دارم که هنوز برایت فاش نکردم اما از لحاظ النجات فی الصدق عرض میکنم که نمیدانم چرا هر خانم چادری پشت سرم مینشیند میپندارم که خوشگل است.دکتر دوا هم زیاد کرده ام اما افاقه نکرده عزیز جان!خلاصه خانم خوشگل یا بد گل موقع پیاده شدن داشت چشم راننده را در می آورد که چرا پنجاه تومان از او بیشتر پول گرفته و چرا حقش را ضایع کرده؟من اگر جامعه شناس بودم حتمن عمرم را میگذاشتم در مورد تاثیر تاکسی بر روحیه جمعی ملت ایران.جالب نیست که ما فقط وقتی یاد حقمان میافتیم و این که دارد کسی ترتیب حقمان را میدهد که توی تاکسی هستیم و سر کرایه داریم جر و بحث میکنیم؟اینکه از صبح تا شب دارند با حقوق مسلممان جز البته انرژی هسته ای،آن کار دیگر میکنند به هیچ جایمان نیست اما به تاکسی و راننده تاکسی که میرسیم یکهو دچار باد حقانیت میشویم و میخواهیم جر بدهیم خودمان را برای دفاع از حقوق حقه مان.خلاصه خوشگلک!روزگار غریبیست

پی نوشت:زود باش بجنب!این جی .دی .سالینجر بد جور دارد دلم را میبرد.غلط نکنم دارم عاشقش میشوم-قربانت برم که الان به پهنای صورتت نیشخند زده ای که« بابا سالینجر که مرد میباشد»-در توضیح عرض میکنم که اولن تمایلات همجنس خواهانه این روزها نشانه خفن روشنفکریست و ثانین من تا خودم نبینم باورم نمیشود که سالینجر مرد است فلذا شما دست بجنبان!

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرگ قسطی

در اداتمه حق خوری های درون تاکسی اضافه کنيد:ماسيدن تن بو گندوی مردان چاقی مثل بنده به سر تا پای اندام کشيده و باربی گون خانم های جيغوی دريده و ابرو پاچه بزی! ضمنا عرض شود روهام خان هم زمانی سرو سری با دی جی(!!!) سالينجرداشته است٬بد نيست استعلامی از ايشان بشود جهت نيل به هدفتان.

فريبا

قرار نشد پا تو کفش من کنی اميرجان َ دور سالينجر و خط بکش لطفا؛

بی نام و نشون

متفاوت بود... این نوشته،یک بخش دیگری از امیر بود،انگار...

روشنک

روشنک

امير جان داداش با خوندنش اميدی به چاپ نامه هات ندارم فکر کنم بشه حکايت نوشته های رضا قاسمی

sherry

پس تو هم زدی تو خط روشنفکری اميرحسين؟

آقاي ديوانه

از هر متنی که کلمه تخم داره خوشم مياد!!!