در پوستين خلق ۲

فاعل خودم    مفعول: امير حسين

۱-امير بيدار ميشود: شازده با صدای زنگ ساعت چشم باز ميکند.به زمين و زمان و اجدادخودش تا انسان های نئاندرتال حرفهای بی ادبی ميزند که چرا مجبور است بيدار شودو دوباره ميخوابد.

۲-امير سرکار ميرود:دير بيدار شده پس بد اخلاق و ژولی پولی به سمت محل کارش يورتمه ميرود.در بدو ورود تمام پرسنل شرکت در انتظار اويند.بساط سرط بندی داغ است،همهمه بالا ميگيرد:«اين دفه بار ششم موفق ميشه،نه بار سوم،نه مثل ديروز بار سيزدهم به بالا رو شاخشه»بله بحث بر سر کارت زدن امير است.والا مقام نميتواند بدون شونصد بار کشيدن کارت در دستگاه کارت خوان ،خير سرش ورود خود را کارسازی نمايد و خروجش را ايضا.اصلا اين آقا از ابتدا در مبحث شيرين دخول و خروج مشکل داشته است.

۳-امير با تساهل و تسامح بحث ميکند:...البته ادب بحث بايد رعايت شود،ما منطقی حرف ميزنيم تا از تضارب ارای فی مابين به نتيجه برسيم...ولی بی شعور رذل ،تو غلط ميکنی نظرت با من فرق ميکنه.تو مگه ادم نيستی،حيوون ميزنم لهت ميکنم...مردی بيا تو کوچه،همه جوره ترتيبت رو ميدم....های نفس کش-لازم به ذکر است اقای امير با خدا و خود وخلق به صبوری و باموعظه حسنه رفتار ميکند ارواح خيکش.

۴-امير کتاب ميخواند:حوصله اش سر رفته از بس زوربای يونانی و کليدر خوانده،به کتاب فروشی هاشمی ميرود و چند جلد کتاب ميخرد.تصميم ميگيرد شب، اولی را شروع کند .نيمه شبان که سگ زوزه عارفانه ميکشد ،گربه ميو ميو عاشقانه ميکند،حضرت اجل کتاب جديد را بر انداز ميکند،به گوشه ای مياندازد و دوباره زوربای يونانی ميخواند.

۵-امير کار فرهنگی ميکند:او موجود با فرهنگی است.تئاتر،سينما و موسيقی دل مشغوليهای او هستند.والا گهر به تئاتر ميرود.اخر نمايش برای بازيگران دست ميزند و هنگام بيرون امدن ميشنود:«مردک بی همه چيز تمام مدت خرخر کرد نذاشت چيزی از تئاتر بفهميم.خدا خفش کنه خوب تو خونت ميخوابيدي»-بله او وسط تئاتر لالا فرموده است-او به سينما علاقه دارد به خصوص به فيلمها دنباله داردراز مدت عارفانه مثل ارباب حلقه ها.به کسی نگوييد ولی کلا از چيز های دراز خوشش می ايد.در کارنامه موسيقاييش هم جدا از جواد يساری و حجی جون،  شيفته عليرضا عصار است ولی حاضر نيست برای کنسرتش ۷۰۰۰ تومن پول بدهد به جايش برای عصار شعر ميسرايد :          عصار است ان عشق اتشينم/که گر بوسم کند حتمابميرم

۶-امير کامنت ميخواهد: والا مقام بسيار خود بسنده است و توجهی به تعداد          باز ديدکنندگان وبلاگش نمی کند.او نوشتن در وبلاگ را برای نفس نوشتن دوست دارد.او مينويسد پس هست-بابا دکارت بابا اين کاره-کامنت و نظر دادن برايش زياد اهميت ندارد .او کلا دادن را مقوله امنيتی ميداند و تلاش ميکند وارد ان نشود-نظررا عرض ميکنم-فقط در معدود مواردی،حدودا ۹ بار از هر ۱۰ بار نوشتن،از تمام راه های شرعی و غير شرعی برای بالا بردن تعدادکامنت هايش بهره ميجويد.مثلا با ساير وبلاگ نويسان محترم بحث الکی راه مياندازد تا لا اقل جواب انها پای کامنتهای خودش گذاشته شود،قربان صدقه ميرود،ناز و نوازش ميکند و کلا به همه جايش فشار مياورد تا تعدادکامنت هايش بالا رود.خودبسنده است ديگر

۷-امير می رزمد:اقای امير خان-با هنر پيشه هندی امير خان اشتباه نشود غرض همين نابغه دهريعنی خودمم-بسيار اهل درد و مسائل اجتماعی است.او از نسلی است که کافی شاپ،کراوات و توالت فرنگی را برخود حرام ميدانستند تا مبادا خاطر مستضعفين محترم اوف شود.او با بی عدالتی حاکم بر کشورش مخالف است و در اين طريق دشمن شماره يک فعليش-اخر او هر سه هفته يکبار دشمن خود را عوض ميکند-قاضی سعيد مرتضوی است.او مارزه ميکند .بله مبارزه ميکند.:«اهای مرتضوی خائن بيا منو بگير،بيا منو بکش،بيا من و بنداز سلول انفرادی،اصلا مثل مسيحی های اوليه منو بنداز جلوی شير.شن بريز شيشه بريز بکش بله همون بکشيا اشتباه نشه.چرا هيچ غلطی نميکنی؟های با توام مرتضوی الاغ !بيا منو باز داشت کن...تو رو خدا مرتضوی جون بيا منو دستگير کن،ابروم رفت.من نوکرتم ،اين تنو کفن کردی،حالا منو اوين نميندازی لااقل بگو تا اين کلانتری سر کوچه ببرن...ای بابا.يکی بياد منو بگيره.سعيد مرتضوی جان بيا ترتيب اينکارو بده ديگه.من انقده کارای بد بد ميکنم،مثلا فقط وقتی به ياد کله گنده ها ميو فتم که ميرم مستراح، وای من حتی عضو شبکه مخوف ارکاتم.من ای دی ياهو دارم و باهاش اشاعه فساد ميکنم.من حتی وبلاگم مينويسم.سعيد جون مادرت،به روح امام قسمت ميدم بگو منو بگيرن.پير  جوونش هيچ فرقی نداره بياد منو بگيره فقط پاستوريزه باشه لطفا....و حکايت همچنان باقيست

۸- امير تفريح ميکند:تفريح بزرگ زندگی حضرت اجل،اه ،در واقع،اگر رو راست باشم،گلاب به روی مبارکتان،روی بنده سياه ،شستن دستشويی و بالاخص مستراح است.امير  مبال منزل مبارکش را با همان اشتياقی می شوید که داوينچی برای خلق لبخند ژوکوند از ان شور بهره ميجست.بايد اقرار کرد همه چيز اين والا مقام به ساير چيز هايش می ايد-داوينچی را نميگويما ،ملتفتيد که؟

 

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زينب

ببخشيد دوباره مزاحم شدم...ميخواستم بگم ميشه گاهی بيای منزل ما برای تفريح؟!!!!!!!!!!!

سعید

سلاام.خوبی؟نبودم دو سه روز. اما خيلی از نوشته ات خوشم اومد...حضرت اجل منتظر خودم هستم.

amir

سلام آقا پسر ! هنوز سرم سنگين ديشبه ! ولی حالی بردم از خونت ....نه از وبلاگت هم حالی بردم . مشتری تو ام خفن ! گاهی يه سری بزن حالشو ببری ....

amirahmad

توپه!عاليه! تو شوکولاتی

اميررضا

هاها...سام عليک...............هاها...بابا اينکارا!!!!!!

سعید

سلام بابا چی شد مال ما؟

بابا حميد

آبنباتي بقول امير احمد .يادش بخير گير كردن توالت منزل سعيد قديري. ته فدا

مهناز

خسته نباشی با اينهمه آپ ديت بابا

sima

ايشالا که امير هميشه شادو موفق باشه.....ياعلی.... آپ می کنی يه خبری بده لطفا...