اسطوره ها:نگاه چپکی۲

اصل ماجرا:کرونوس پس از اقدام علیه پدرش اورانوس،قدرت مسلط جهان شد و با خواهرش رئا که یکی از تیتان ها بود ازدواج کرد.اما او هم مانند اورانوس از قدرت گرفتن فرزندانش میترسید از این رو به محض به دنیا آمدن آنها اقدام به بلعیدنشان میکرد.رئا که ازین رفتار کرونوس آزرده بود نزد پدر و مادرش-اورانوس و گایا- رفت و از آنان چاره جویی کرد.به توصیه والدین رئا این بار پس از بارداری به جزیره ای رفت و زئوس را در آنجا به دنیا آورد و هنگامی که کرونوس برای بلعیدن نوزاد مراجعه کرد،قلوه سنگی را قنداق پیچ کرده و به جای کودک به او داد و کرونوس سنگ را بلعید...

نگاه چپکی:اولین نتیجه ای که آدم میگیره اینه که اون قدیم ندیما همچین دیالوگ میان زن و شوهر مرسوم نبوده.حدس میزنم به این خاطره که هنوز راوی جمله«ازدواج یک دیالوگ بزرگ است»به دنیا نیومده بود و احتمالن عقل کسی هم به این ماجرا نمیرسید.ولی وجدانن فقط فکر کنید اگر این گفتگوی میان زوج های محترم مرسوم می بود از چه خون خون کشی های در امان میبودیم.اقلش اینکه دایی اورانوس تبدیل به خاله اورانوسه نمیشد و کرونوس بدبخت مجبور نبود هی سنگ بخوره...کافی بود یک کلمه این زن و شوهرا بهم میگفتن که زیم زیم بعله،نی نی نه.به همین سادگی.اینجاست که من مطمئن میشم همانطور که در عهد اسطوره ها، خبری از دیالوگ میان زن و شوهر نبوده هیچ اثری هم از کاندوم و سایر وسایل جلوگیر وجود نداشته که این مساله البته توسط اکتشافات باستان شناسی هم تایید شده...

در ادامه من فکر کنم کرونوس روابط خوبی با تاریخ نویسا نداشته و سبیل مورخین محترم رو چرب نکرده چون ازون دلاوری که داس به دست به سه سوت عضو شریف ابویش رو ...بعله بعید به نظر میرسه که جای طفل سنگ به خوردش بدن و حالیش نشه.من فکر کنم قلم دست دشمن بوده و یا کرونوس از اول بچه نمیخورده یا دفعه آخرم فهمیده ولی برای حفظ زناشویی به روی خودش نیاورده و گفته جهنم و ضرر.اگر مورخین محترم میگفتن دقیقن در کدوم روز هفته رئا سنگ رو به خورد کرونوس داده آدم تکلیفش مشخص تر بود.مثلن من شخصن میتونم درک کنم که اگر رئا شب جمعه سنگ داده کرونوس بخوره،چطور ایشون یهو دچار تساهل و تسامح شده و حتی به رئا گفته:جیگرتو بخورم،چه بچه خوش مزه ای!ولی تاریخ نویسا چیزی در مورد شب جمعه بودن ماجرا ننوشتن و کلن این حضرات همون قسمت تاریخ رو که باید بنویسن،نمینویسن

درسهایی برای زندگی مدرن:

درس فولکولوریک:چاه نکن بهر کسی،اول خودت بعدن کسی

درس تنظیم خانواده:یه ذره جلوی خودتون رو بگیرید تا بعدن مجبور نشین بچه هاتون رو بخورید

پیشنهاد نوبل صلح:به مخترع کاندوم و غیره،برای پیشگیری از خونریزی مکرر در تاریخ بشریت

نکته خانوادگی:اگر زدین قسمت حساس پدر زنتون رو بریدید،لااقل انقدر شعور داشته باشید که عیالتون رو آزاد نذارین هی بره پیش بابا،ننش.معلومه اونا هم کار دستتون میدن.

نکته واقع گرایانه:اگر واقعن فرق بچه و سنگ را موقع خوردن نمیفهمید بیجا میکنید ادعای پادشاهی و فرمانروایی میفرمایید

پیشنهاد در آمدزا:جسارتن اگر معده تان تحمل هضم سنگ را دارد مطمئن باشید میتوانید در سیرک پول پارو کنید پس بیخیال کارهای عبثی مثل فرمانروایی و اینها شوید که عاقبت ندارند

/ 16 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ديروز

خيلی واردی ميخواد .شما تجربه چند همسر عقدی و...را داريد؟ بايد به تجربه آموخت

ديروز

کاش زهرا قبل از مردن اين صفحه را خوانده بود

امير

ای داد بيداد ديروز جان...

ديروز

تو کف اين پی نوشت ها موندم خيلی مربوطه

۳.خ

مبارزه من مسلح به سلاح خنده با ديوان پلید ايران خوار در جریان است به خنده های تلخ بپیوندید در وبلاگ خود منتظر نظرات شيوايتان هستم از تبادل لينک با شما خوشحال خواهم شد

آلفو

اون قديم ها زن و شوهر ها همه شاعر بودند. مرد چقال از من پرسيد خربزه هات تالبی ( طالبی ) اند؟

کوچک

سلام... من کوچک هستم... نویسنده ی وبلاگ خلود... من چندی پیش مطلبی نوشتم در مورد جناب حسن فتحی ، نویسنده و کارگردان مدار صفر درجه و میوه ممنوعه وغیره... و ایشون بعد از مدتی اومدن و مطلب من رو در مورد خودشون خوندن و نظرشون رو هم دادن!!! پست جدیدم و مطالب اون راجع به همین قضیه است... مرسی... "عاشق عشق باید بود..."

تازه وارد

دیگه قرار نیست کسی اینجا بنویسه؟مثل اینکه من دیر رسیدم...اگر ممکنه به من بگید که ادامه ی این نوشته ها کجا گذاشته میشه الان.ممنوم