نامه به معشوقی که هنوز زاده نشده۴

دارم به غار نشینیم خو میکنم جان دل!میگذرانم روزها را و پر هم بدک نیست.این وسط دلم یاد گرفته که وقت تنهایی و دلتنگی خودش،خودش را بغل کند و قربان صدقه برود-دروغ گفتم،هنوز کاملن یاد نگرفته دارد یاد میگیرد-بماند نگرانی اینکه همش منتظرم برادران شیر اوژن نیروی انتظامی بریزند توی خانه و بنده را به جرم هماغوشی با دلم بدون اذن شرعی علمای اعلام بردارند ببرند آنجا که عرب نی انداخت.

یک مثلی بود که میگفت:خانه نشینی بی بی از بی چادریست حالا به قول مرحوم عمران صلاحی:«حکایت ماست».شاید این فرآیند شگرف خود بغل کنی قلبی نوستالژیک، ریشه در این داشته باشد که سر انگشتی حساب کنم تعداد کسانی که من حاضرم در حال بدم، بهشان زنگ بزنم و برایشان غرغر کنم یا دلم بخواهد باشند و دلم را بدهم ببرند نازش کنند-البته با حفظ شوون شرعی-به تعداد انگشتان یکدست محدود است.بعد در همین انگشتان دست که نگاه میکنی از دو حال خارج نیست:یا خودشان غمگینند یا خوش و خرمند.اگر غمگینند که چه کاریست که آدم بار غصه اش را بگذارد روی بار غصه شان و اگر خوشحالند دو حالت دارد:یا خود به خود شنگولند و یا بعضن فرض کن من خودم وقت گذاشته ام شنگولیت را به روحشان انژکسیون فرموده ام.در حالت اول که خوب آدم چرا باید حال خوش کسی را زایل کند این روزها و در حالت دوم هم چه مرضیست که وقت بگذاری غصه کسی را از دلش در بیاری بعد غصه های خودت را بگذاری جایش...

خلاصه اینکه همان قسمت من فعلن خودارضایی قلبیست.باشد که خداوند ازین بنده غارنشینش قبول کند

/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده

زهرا

اگر هرگز زاده نمی‌شد با خيال راحت‌تر اين‌ها را می‌خواندم. الان کمی نگران روزی هستم که زاده شود.

گلناز

چقدر با اين جمله يه جوريم شد : ...دلم را بدهم ببرند نازش کنند

روشنک

اگه حرف فريبا رو قويا تکذيب میکنی پس حرفهای امروزت با دلبرک چه شد ؟

الهام

خود ارضايي قلبي هميشه به كار مياد و شايد تنها راه باشه، نه تنها تو غار بلكه كنار يار

گل تن

اين <حکايت ماست> مال بيژن مفيده !

گل تن

اين جوری می گی که پای محمود عباس و شايد خالد مشعل هم باز می شه به حکایت ديگه !!!!